• صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • مجید
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • یک نکته
  • اجازه ...
  • زندگی
  • چرا پیر می‌شویم؟!
  • نظریه جدید و خواندنی در رابطه با گریه کردن
  • آشنایی با رنگ‌هایی که شخصیت شما را نشان می‌دهند
  • زیباترین چیز در دنیا
  • زیباترین چیز در دنیا
  • مسئولیت پذیری
  • نکته های زیبا و عاشقانه
  • دو برادر
  • موازی
  • کلماتی پرمحتوی و معجزه گر!!
  • حقیقت چیست؟
  • در طوفانها لبخند را فراموش نکنید
  • دختر چسب فروش
  • داستان کوتاه(مرد راهب)
  • داستان "مرد سیگاری"
  • عکسهای زیبا از مهمترین مناطق زیارتیه دنیا
  • اشتباه فرشتگان .
  • نخستین عشق
  • رؤیت دخترصددرصد ایده‌ال در صبح‌گاه بهاری
  • زندگی زناشویی نه به مانند دوران مجردی است
  • داستانی از شیوانا : در یعنی قفلی است
  • داستان آهنگر با رنج های متعدد و اعتقاد به خدا
  • داستان نامه های عاشق به معشوق و اسیر حال خود شدن
  • گوش مشکل ساز وزیر ناصرالدین شاه
  • داستان عشق و دیوانگی
  • شکایت آدم از پروردگار در مورد شیطان و عنایت توبه
  • آزمون پادشاه: تخته سنگی در جاده و سد راه مردم
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • فروردین ٩۱
  • بهمن ٩٠
  • آذر ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
دوستان من
  • پسری در سرزمین بانوی آفتاب , او حرف میزند
  • دانلود تم وبرنامه
  • دردو دل
  • گالری عکس
  • رازهای جهان هستی
  • بازی وسرگرمی
  • انعکاس
  • لر منش
  • همه چیز از همه جا
  • مرکز دانلود فیلم
  • ساغر
  • اشنا
  • منتظر صبح ظهور
  • باله
  • سوسنستان
  • اموزش زبان
  • جزاب ترین وبلاگ ایرانیان
  • برای باران
  • gengiran
  • راه رب
  • مطالب مختلف2
  • گل همیشه بهارم
  • صندوقچه پاندورا
  • ایران ویچ
  • کارمندان بانک ملی
  • درحسرت دیدار
  • گریه وخنده
  • هم کلاسی
  • باران غم
  • انتظار فرج
  • اهنگ.عکس.خبر.گفتمان.شعر.نرم افزار.سرگرمی.خنده .جک
  • خط خطی های دلم
  • گروه موزیک وارش
  • سیاوش خیرابی
  • فن اوری اطلاعات
  • مطالب مختلف از توپولی
  • اوا
  • wolf girl
  • اریا مهر
  • سکوت اسمان
  • ایران باستان
  • ستاره ناهید
  • کلبه کوچک دل
  • فقط کافیه بیای توش
  • چطور مطورین
  • دانلود کلیپ متال
  • اری ام اگر...
  • خانواده خود خواه
  • دانلود عکس اهنگ(رپ..)وفیلم رایگان
  • کافه شعر
  • از خودم شروع میکنم
  • هرچی توبخوای
  • عشق مرا دریاب ودر خود حل کن
  • دوستلار ساراسی
  • یک گونی اس ام اس وشعر طنز
  • کلک خیال
  • ویدیا
  • ielts-hom
  • ابولفضل پسرخوب
  • عصر یخی
  • خواب پروانه شدن میبینم
  • پرشین گروپ دبی
  • زیست پیام نور اوج
  • اس ام اس عاشقانه
  • فرشته مامان امین رضا
  • مامان زهرا نازنازی
  • چیز میز
  • من با من حرف میزنم
کدهای اضافی کاربر


فال حافظ

mouse code

كد ماوس



مطالب مختلف از همه جا
دراین وبلاگ مطالب مختلف از همه جا هست امیدوارم خوشتون بیاد
زیباترین چیز در دنیا
نویسنده: مجید - ۱۳٩٠/۱۱/٢٢

روزی
فرشته ای از فرمان خدا سرپیچی کرد وبرای پاسخ دادن به عمل اشتباهش در مقابل تخت
قضاوت احضار شد. فرشته از خداوند تقاضای بخشش کرد. خداوند با مهربانی
نگاهی به فرشته انداخت و فرمود: من تورا تنبیه نمیکنم، ولی تو باید کفاره گناهت را بپردازی. کاری را به تو محول میکنم، به زمین برو و با
ارزشترین چیز دنیا را برای من بیاور.

 

فرشته خوشحال از اینکه فرصتی برای
بخشوده شدن دارد به سرعت به سمت زمین رفت. سالها روی زمین به دنبال با
ارزشترین چیز دنیا گشت. روزی به یک میدان جنگ رسید، سرباز جوانی
رایافت که به سختی زخمی شده بود. مرد جوان دردفاع از کشورش با شجاعت
جنگیده بود وحالا درحال مردن بود فرشته آخرین قطره از خون سرباز را
برداشت وبا سرعت به بهشت باز گشت
.

 

خداوند فرمود: به راستی چیزی که تو آوردی
باارزش است. سربازی که زندگیش را برای کشورش میدهد، برای من خیلی عزیز
است، ولی برگرد وبیشتر بگرد.

فرشته به زمین بازگشت وبه جستجوی خود ادامه
داد. سالیان دراز در شهرها، جنگلها، ودشتها گردش کرد. سرانجام روزی در
بیمارستان بزرگ پرستاری دید که بر اثر یک بیماری در حال مرگ
بود.

پرستار از افرادی مراقبت کرده بود که این بیماری را داشتند و
آنقدر سخت کار کرده بودکه مقاومتش را از دست داده
بود. پرستار رنگ پریده در تختخواب سفری خود خوابیده بود ونفس نفس
میزد.

در
حالی که پرستار نفسهای آخرش را میکشید، فرشته آخرین نفس پرستار را برداشت و به سرعت
به سمت بهشت رفت
.

وبه خداوند گفت: خدوندا مطمئنم آخرین نفس
این پرستار فداکار با ارزشترین چیزدر دنیاست. خداوند پاسخ داد: این
نفس چیز با ارزشی است. کسی که زندگیش را برای دیگران میدهد، یقینا از
نظر من با ارزش است. ولی برگرد ودوباره بگرد.

فرشته برای جستجو ی دوباره به زمین بازگشت وسالیان زیادی گردش کرد.

شبی مرد شروری را که براسبی سوار
بود درجنگل یافت. مرد به شمشیر و نیزه مجهز بود. او میخواست از نگهبان
جنگل انتقام بگیرد
.

مرد به کلبه کوچکی که جنگلبان وخانواده اش
درآن زندگی میکردند، رسید. نور از پنجره بیرون میزد. مرد شرور از اسب
پایین آمد و از پنجره داخل کلبه را بدقت نگاه
کرد.

زن جنگلبان را دیدکه پسرش را میخواباند و صدای اورا
که به فرزندش دعای شب را یاد میداد، شنید. چیزی درون قلب سخت
مرد، ذوب شد. آیا دوران کودکی خودش را بیاد آورده بود؟

چشمان مرد پر از اشک شده بود وهمان جا از رفتار ونیت زشتش
پشیمان شد و توبه کرد.

فرشته قطره ای اشک از چشم مرد برداشت و به سمت بهشت
پرواز کرد.

خداوند فرمود:

این قطره اشک با ارزشترین چیز در دنیاست،
برای اینکه این اشک آدمی است که توبه کرده و توبه درهای بهشت را باز
میکند.

نظرات ()



زیباترین چیز در دنیا
نویسنده: مجید - ۱۳٩٠/۱۱/٢٢

روزی
فرشته ای از فرمان خدا سرپیچی کرد وبرای پاسخ دادن به عمل اشتباهش در مقابل تخت
قضاوت احضار شد. فرشته از خداوند تقاضای بخشش کرد. خداوند با مهربانی
نگاهی به فرشته انداخت و فرمود: من تورا تنبیه نمیکنم، ولی تو باید کفاره گناهت را بپردازی. کاری را به تو محول میکنم، به زمین برو و با
ارزشترین چیز دنیا را برای من بیاور.

 

فرشته خوشحال از اینکه فرصتی برای
بخشوده شدن دارد به سرعت به سمت زمین رفت. سالها روی زمین به دنبال با
ارزشترین چیز دنیا گشت. روزی به یک میدان جنگ رسید، سرباز جوانی
رایافت که به سختی زخمی شده بود. مرد جوان دردفاع از کشورش با شجاعت
جنگیده بود وحالا درحال مردن بود فرشته آخرین قطره از خون سرباز را
برداشت وبا سرعت به بهشت باز گشت
.

 

خداوند فرمود: به راستی چیزی که تو آوردی
باارزش است. سربازی که زندگیش را برای کشورش میدهد، برای من خیلی عزیز
است، ولی برگرد وبیشتر بگرد.

فرشته به زمین بازگشت وبه جستجوی خود ادامه
داد. سالیان دراز در شهرها، جنگلها، ودشتها گردش کرد. سرانجام روزی در
بیمارستان بزرگ پرستاری دید که بر اثر یک بیماری در حال مرگ
بود.

پرستار از افرادی مراقبت کرده بود که این بیماری را داشتند و
آنقدر سخت کار کرده بودکه مقاومتش را از دست داده
بود. پرستار رنگ پریده در تختخواب سفری خود خوابیده بود ونفس نفس
میزد.

در
حالی که پرستار نفسهای آخرش را میکشید، فرشته آخرین نفس پرستار را برداشت و به سرعت
به سمت بهشت رفت
.

وبه خداوند گفت: خدوندا مطمئنم آخرین نفس
این پرستار فداکار با ارزشترین چیزدر دنیاست. خداوند پاسخ داد: این
نفس چیز با ارزشی است. کسی که زندگیش را برای دیگران میدهد، یقینا از
نظر من با ارزش است. ولی برگرد ودوباره بگرد.

فرشته برای جستجو ی دوباره به زمین بازگشت وسالیان زیادی گردش کرد.

شبی مرد شروری را که براسبی سوار
بود درجنگل یافت. مرد به شمشیر و نیزه مجهز بود. او میخواست از نگهبان
جنگل انتقام بگیرد
.

مرد به کلبه کوچکی که جنگلبان وخانواده اش
درآن زندگی میکردند، رسید. نور از پنجره بیرون میزد. مرد شرور از اسب
پایین آمد و از پنجره داخل کلبه را بدقت نگاه
کرد.

زن جنگلبان را دیدکه پسرش را میخواباند و صدای اورا
که به فرزندش دعای شب را یاد میداد، شنید. چیزی درون قلب سخت
مرد، ذوب شد. آیا دوران کودکی خودش را بیاد آورده بود؟

چشمان مرد پر از اشک شده بود وهمان جا از رفتار ونیت زشتش
پشیمان شد و توبه کرد.

فرشته قطره ای اشک از چشم مرد برداشت و به سمت بهشت
پرواز کرد.

خداوند فرمود:

این قطره اشک با ارزشترین چیز در دنیاست،
برای اینکه این اشک آدمی است که توبه کرده و توبه درهای بهشت را باز
میکند.

نظرات ()



مسئولیت پذیری
نویسنده: مجید - ۱۳٩٠/۱۱/٢٢
یکی از مدیران آمریکایی که مدتی برای یک دوره آموزشی به ژاپن
رفته بود، تعریف کرده است که روزی از خیابانی که چند ماشین در دو طرف آن پارک شده
بود می گذشتم رفتار جوانکی نظرم را جلب کرد.
او با جدیت وحرارتی خاص مشغول تمیز کردن یک ماشین بود، بی
اختیار ایستادم.
مشاهده فردی که این چنین در حفظ و تمیزی ماشین خود می کوشد
مرا مجذوب کرده بود.
مرد جوان پس از تمیز کردن ماشین و تنظیم آیینه های بغل، راهش
را گرفت و رفت، چند متر آن طرفتر در ایستگاه اتوبوس منتظر ایستاد.
رفتار وی گیجم کرد.
به او نزدیک شدم و پرسیدم مگر آن ماشینی را که تمیز کردید
متعلق به شما نبود؟
نگاهی به من انداخت و با لبخندی گفت: من کارگر کارخانه ای
هستم که آن ماشین از تولیدات آن است.
دلم نمی خواهد اتومبیلی را که ما ساخته ایم کثیف و نامرتب
جلوه کند.
نظرات ()



نکته های زیبا و عاشقانه
نویسنده: مجید - ۱۳٩٠/۱۱/٢٢

از کسی که دوستش داری،
ساده دست نکش شاید دیگر هیچکس را مثل اون دوست نداشته باشی، از کسی هم که دوستت
دارد به آسانی نگذر شاید هیچوقت هیچکس را مثل تو دوست نداشته
باشد.

======================

زندگی
در قلب من طوفان غم دارد ولی


خنده
بر لب می
زنم
تا کس نداند راز من


در
سراشیبی که نامش زندگیست


با
همه
افتادگی
ها می روم


می
روم شاید که در دشتی بزرگ


بازیابم
آنچه را گم کرده ام....

======================

غریبانه
ترین لحظه تنهایی خویش چشمانم را به تو خواهم بخشید
تا
هیچ گاه به پاکی عشقمان شک نکنی ): تکیه به شونه هام نکن... من از تو
افتاده
ترم....
ما که به هم نمیرسیم... بسه دیگه! بذار برم..... کی گفته بود به جرم
عشق؟
یه
عمری پرپرت کنم... یه گوشه ای کنج قفس... چادر غم سرت کنم.... من نه
قلندر
میشوم....
نه قهرمان قصه ها.... نه بردهء حلقه به گوش.... نه مثل اون فرشته
ها...
من عاشقم... همینو بس! غصه نداره... بی کسیم

======================

اگر
میدانستی انتظار دیدنت چه مجازاتیست هیچگاه تنهایم نمی گذاشتی

======================

همیشه
از نگاه تو با تو عبور میکنم
از اینکه عاشق توام حس غرور می‌کنم
دوباره
با سلام تو تازه‌ی تازه می‌شوم
با نفس ساده‌ی تو غرق ترانه می
شوم
   
با تو ستاره میشوم
از
سایه‌های ملتهب همیشه می‌گریختم
با رفتن تو هر نفس بغض دوباره می
شوم
ناجی
شوکران من، با دل عاشقم بمان
به حرمت حضور تو چون تو یگانه
می‌شوم

با
تو ستاره میشوم

======================

کنم
هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرت ولی آهسته میگویم خدایا بی اثر باشد

======================

داشتم
فراموشت میکردم، اما باز دوباره دیدمت، تو غمها غوطه ور شدم، چرا؟

داشتم
فراموشت میکردم، اما باز

صدات رسید بگوش، من شکستم بی صدا،

چرا؟

======================

به
دنبال کسی نباش که باهاش زندگی کنی ** به دنبال کسی باش که بدون اون نتونی زندگی
کنی

======================

                                           برگزیده
از منابع گوناگون

نظرات ()



دو برادر
نویسنده: مجید - ۱۳٩٠/۱۱/٢٢

سال
ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده
بود

زندگی
می کردند . آنها یک روز به خاطر مسئله ی کوچکی به جر و بحث پرداختند . و
پس

از
چند هفته سکوت اختلافشان زیاد شد و از هم جدا شدند
.

یک
روز صبح زنگ خانه

برادر
بزرگتر به صدا در آمد . وقتی در را باز کرد مرد نجاری را دید. نجار
گفت
:
من
چند روزی است که به دنبال کار می گردم . فکر کردم شاید شما کمی خرده کاری
در

خانه
و مزرعه داشته باشد . آیا امکان دارد کمکتان کنم ؟
 

برادر
بزرگتر جواب

داد :
بله اتفاقا من یک مقدار کار دارم . به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن
آن

همسایه در حقیقت برادر کوچکتر من است . او هفته ی گذشته چند نفر را استخدام کرد تا
وسط
مزرعه را بکنند و این نهر آب بین مزرعه ی ما افتاد . او حتما این کار را
به

خاطر
کینه ای که از من به دل دارد انجام داده . سپس به انبار مزرعه اشاره کرد
و

گفت :
در انبار مقداری الوار دارم از تو می خواهم بین مزرعه ی من و برادرم
حصار

بکشی
تا دیگر او را نبینم
.

نجار
پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره

کردن
الوار
.

برادر
بزرگتر به نجار گفت : من برای خرید به شهر می روم اگر

وسیله
ی نیاز داری برایت بخرم
.

نجار
در حالی که بشدت مشغول کار بود جواب داد
:
نه
چیزی لازم ندارم
...

هنگام
غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت چشمانش

از
تعجب گرد شد . حصاری در کار نبود . نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته
بود
.

کشاورز
با عصبانیت رو به نجار گفت: مگر من به تو نگفته بودم برایم
حصار

بسازی
؟

در
همین لحظه برادر کوچتر از راه رسید و با دیدن پل فکر کرد
برادرش

دستور
ساختن آن را داده به همین خاطر از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را
در

آغوش
گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست

.

وقتی
برادر بزرگتر برگشت نجار را

دید
که جعبه ی ابزارش را روی دوشش گذاشته بود و در حال رفتن
است
.

کشاورز
نزد

او
رفت و بعد از تشکر از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش
باشند

.

نجار
گفت :
دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را
بسازم

نظرات ()



موازی
نویسنده: مجید - ۱۳٩٠/۱۱/٢٢

پسرک
پرید لبه‌ی جوی آب و سعی کرد تعادلش را حفظ کند و شروع
کرد

به
راه‌رفتن. دخترک اما لبه‌ی دیگر جوی آب را انتخاب کرد؛ دوست نداشت پشت سر
پسر

باشد.
فکر کرد اینجوری همیشه کنار هم هستند
.

سرش
را که بلند کرد، انتهای جوی آب

در آن
خیابان طویل درست پیدا نبود اما، یک چیز کاملاً مشخص بود؛ آنها موازی
همدیگر

می
‌رفتند، با فاصله یک جوی آب از هم. رسیدنی در کار نبود، حتی تا
قیامت

نظرات ()



کلماتی پرمحتوی و معجزه گر!!
نویسنده: مجید - ۱۳٩٠/۱۱/٢٢

پر معنی ترین کلمه " ما" است...آن را بکار
ببند.


عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج
بنه.

بی رحم ترین کلمه" تنفر" است...از بین
ببرش.

سرکش ترین کلمه" هوس" است...بآ آن بازی
نکن.


خود خواهانه ترین کلمه"
من" است...از ان حذر
کن.

ناپایدارترین کلمه "خشم" است...ان را فرو
ببر.

بازدارترین کلمه "ترس"است...با آن مقابله
کن.

با نشاط ترین کلمه "کار"است... به آن
بپرداز.

پوچ ترین کلمه "طمع"است... آن را بکش.

سازنده ترین کلمه "صبر"است... برای داشتنش دعا
کن.

روشن ترین کلمه "امید" است... به آن امیدوار
باش.


ضعیف ترین کلمه
"حسرت"است... آن را
نخور.

تواناترین کلمه "دانش"است... آن را
فراگیر.

محکم ترین کلمه "پشتکار"است...آن را داشته
باش.

سمی ترین کلمه "غرور"است... بشکنش.

سست ترین کلمه "شانس"است... به امید آن
نباش.

شایع ترین کلمه "شهرت"است... دنبالش نرو.

لطیف ترین کلمه "لبخند"است...آن را حفظ
کن.

حسرت انگیز ترین کلمه
"حسادت"است... از آن فاصله
بگیر.

ضروری ترین کلمه "تفاهم"است... آن را ایجاد
کن.


سالم ترین کلمه
"سلامتی"است... به آن اهمیت
بده.

اصلی ترین کلمه "اطمینان"است... به آن اعتماد
کن.

بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی"است... مراقب آن
باش.

دوستانه ترین کلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفاده
نکن.

زیباترین کلمه "راستی"است... با ان روراست
باش.

زشت ترین کلمه "دورویی"است... یک رنگ
باش.

ویرانگرترین کلمه "تمسخر"است... دوست داری با تو چنین
کنند؟

موقرترین کلمه "احترام"است... برایش ارزش قایل
شو.


آرام ترین کلمه
"آرامش"است... به آن
برس.

عاقلانه ترین کلمه "احتیاط"است... حواست را جمع
کن.

دست و پاگیرترین کلمه
"محدودیت"است... اجازه نده مانع پیشرفتت
بشود.

سخت ترین کلمه "غیرممکن"است... وجود
ندارد.

مخرب ترین کلمه "شتابزدگی"است...مواظب پلهای پشت سرت
باش.

تاریک ترین کلمه "نادانی"است...آن را با نور علم روشن
کن.

کشنده ترین کلمه "اضطراب"است...آن را نادیده
بگیر.

صبورترین کلمه "انتظار"است... منتظرش
باش.

بی ارزش ترین کلمه "انتقام"است...
بگذاروبگذر.

ارزشمندترین کلمه "بخشش"است... سعی خود را
بکن.

قشنگ ترین کلمه "خوشروئی"است... راز زیبائی در آن نهفته
است.

تمیزترین کلمه "پاکیزگی"است... اصلا سخت
نیست.

رساترین کلمه "وفاداری"است... سر عهدت
بمان.

تنهاترین کلمه "گوشه گیری"است...بدان که همیشه جمع بهتر از فرد
بوده.

محرک ترین کلمه "هدفمندی"است... زندگی بدون هدف روی آب
است.

.... و هدفمندترین کلمه
"موفقیت"است... پس پیش به سوی
آن.

 

 

نظرات ()