اهداف خود عقب نشینی کنید
گویی به طور ضمنی به انها می گویید:
برای من نظر شما درباره زندگی
از نظر خودم مهمتر است
من برای جلب رضایت شما می کوشم
تا انچه از دستم بر می اید انجام دهم .
وین دایر
اهداف خود عقب نشینی کنید
گویی به طور ضمنی به انها می گویید:
برای من نظر شما درباره زندگی
از نظر خودم مهمتر است
من برای جلب رضایت شما می کوشم
تا انچه از دستم بر می اید انجام دهم .
وین دایر
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مودبانه گفت: ببخشید آقا! من میتونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد.
مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری... خجالت نمیکشی؟
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحشهای مرد عصبی شود و واکنشی نشان دهد، همان طور مودبانه و متین ادامه داد.
خیلی عذر میخوام، فکر نمیکردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت میبرن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم.
مرد خشکش زد... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد...
حرمت اعتبار خود را
هرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران مشکن
که ما هر یک یگانه ایم
موجودی بی نظیر و بی تشابه
و آرمانهای خویش را
به مقیاس معیارهای دیگران بنیاد مکن
تنها تو می دانی که "بهترین" در زندگانیت
چگونه معنا می شود
از کنار آنچه با قلب تو نزدیک است آسان مگذر
بر آنها چنگ درانداز، آنچنان که در زندگی خویش
که بی حضور آنان، زندگی مفهوم خود را از دست می دهد
زندگیت را با دم زدن در هوای گذشته
و نگرانی فرداهای نیامده
آسان هدر نده
هر روز، همان روز را زندگی کن
و بدین سان تمامی عمر را به کمال زیسته ای
و هرگز امید از کف مده
آنگاه که چیز دیگری
برای دادن در کف داری
همه چیز در همان لحظه ای به پایان می رسد
که قدمهای تو باز می ایستد
و هراسی به خود راه مده
از پذیرفتن این حقیقت که
هنوز پله ای تا کمال فاصله باشد
تنها پیوند میان ما
خط نازک همین فاصله است
برخیز و بی هراس خطر کن
در هر فرصتی بیاویز
و هم بدینسان است که به مفهوم شجاعت
دست خواهی یافت
آنگاه که بگویی دیگر نخواهمش یافت
عشق را از زندگی خویش رانده ای
عشق چنان است که هر چه بیشتر ارزانی داری، سرشارتر شود
و هر گاه که آن را تنگ در مشت گیری، آسان تر از کف رود
پروازش ده تا که پایدار بماند
زندگی مسابقه نیست
زندگی یک سفر است
و تو آن مسافری باش
که در هر گامش
ترنم خوش لحظه ها جاریست
دانشمنــــدان برای توضیح علت پیری نظریههای متعددی دارند اولین نظریه این است که سلولهای مغز میمیرند و دیگر نمیتوانند با سلولهای تازه جایگزین شوند، به این ترتیب است که با مرگ تدریجی سلولهای مغز نشانههای پیری آشکار میشود.
این نظریه نمیتواند کاملا درست باشد، زیرا کسانی هستند که در سانحه دچار آسیبهای شدید مغزی میشوند اما ظهور نشانههای پیری پس از این آسیب در آنها حتمی نیست.
نظــریهای دیگر میگوید که با بالا رفتن سن، کم کم مواد شیمیایی بیمصرف در بدن ذخیره میشوند در بدن یک فرد مسن، مواد شیمیایی متعددی طی سالهای عمر ذخیره شدهاند.
نظــــریه سوم میگوید که بیشتر سلولهای ما دائما تکثیر میشوند بعضی دانشمندان معتقدند که با افزایش سن، سلولهای تکثیر شونده دچار “خطاهایی” میشوند این خطاها باعث تغییراتی در فعالیت اعضای بدن شده و میتواند دلیل پیری نیز باشد.
وقتی که احساسی همچون غم یا شادی مفرط داریم، اشکهایمان ناخودآگاه جاری میشود، اما این اشکها چرا و به چه هدفی جاری میشوند؟
یکی از دانشمندان و پژوهشگران زیست شناسی تکاملی در دانشگاه تل آویو اسرائیل به نام ارن هاسن، نظریه ی جدیدی در مورد ایجاد اشک و گریه کردن، ارائه کرده است. وی عنوان میکند : “اشکها میتوانند به عنوان علائمی جهت نشان دادن اینکه قدرت تحمل فرد پایین آمده، عمل کنند.”
ارن هاسن چنین میگوید “گریه کردن یکی از بزرگترین رفتارهاییست که افکار شما را نمایان میکند. تحلیل ها و بررسی های وی نشان میدهد که اشکها همزمان با تیره کردن بینائی، میزان تحمل و عملکردهای وابسته را کاهش میدهند. برای مثال تسلیم شدن، گریه برای درخواست کمک، و حتی در ابراز وابستگی متقابل.
اشکهایی که از روی احساسات جاری شوند تنها منحصر به انسان هستند. در گذشته، محققان میپنداشتند که گریه کردن مواد شیمیایی استرس زا را از بدن دور کرده یا احساس آرامش به انسان دست میدهد و همچنین باعث میشود نوزادان و کودکان مشکلات سلامتی خود را از این طریق بروز دهند.
اخیرا پروفسور هاسن متذکر شده است که وقتی اشکها بینائی را تیره میکنند، میتوانند از بروز رفتارهای خشونت آمیز جلوگیری کنند. به عنوان مثال: اشکها آسیب پذیری فرد را نشان میدهند، یک استراتژی که دیگران را از لحاظ احساسی نسبت به شما صمیمی تر میکند.
پروفسور هاسن به اضافه مینماید “بوسیله گریه کردن و بویژه جاری شدن اشک میتوان روابط شخصی را ساخت یا قوی تر نمود. برای مثال: شما میتوانید نشان دهید که در برابر یک مهاجم تسلیم هستید بنابراین به طور بالقوه رحم و عطوفت را در یک فرد ظالم ایجاد میکنید یا میتوانید از دیگران همدردی را جذب کرده یا شاید بتوانید مساعدت و یاری آنها را طلب کنید.
همچنین پروفسور هاسن معتقد است به وسیله بروز اشکهایتان در مقابل دیگران میتوانید ابراز متقابلی از مقاومت های کاهش یافته داشته باشید و این بدین معنیست که با داشتن احساسات مشترک، از لحاظ عاطفی به یکدیگر پیوند خورده و صمیمیت خود را نشان دهید که این شیوه فقط مختص انسانهاست”.
البته پروفسور هاسن افزوده است که اثر این رفتار تکاملی همیشه بستگی به فردی دارد که هنگام گریه کردن در کنار شماست و معمولاً در مکان هایی مانند کار که باید به دور از احساسات بود، مؤثر نخواهد بود.
پروفسور هاسن تحقیقات خود را در مجله Evolutionary Psychology به تفصیل شرح داده است.
اگر زمانی تصمیم گرفتید رنگ زندگی خود را تغییر دهید، با رنگ اتاقها شروع کنید. تغییر رنگ راهحل مناسب و سریعی برای تغییر و دادن ظاهری جدید به خانه است.
توجه داشته باشید رنگی که انتخاب میکنید یا رنگ مورد علاقه شما پیامی در وراء ظاهر خود به همراه دارد که از نظر روانشناسان گویای شخصیت شما است. با این توضیح شما کدامیک از این ۱۵ رنگ را میپسندید؟
۱- قرمز:
قرنهاست که قرمز به معنی شور و اشتیاق و احساسی شناخته شده است. به همین دلیل دادن یک دسته رز قرمز به یک فرد نشانه زیاد دوست داشتن اوست.
از سیب قرمز و رز گرفته تا گوجه فرنگی و ماشین آتشنشانی همه را جزو قرمز حساب کنید. افرادی که به طیفهای قرمز علاقه دارند، عموما خوشبین، برونگرا، مرفه و مشتاق به زندگی هستند.
۲- آبی:
آیا شما آبی هستید؟ کسانی که به رنگ آبی تمایل دارند، افراد آرام، دلسوز و به دنبال یک دوره ثبات هستند.
آبی یادآور آب و آسمان بوده و طیفهای مختلف آن مورد توجه کسانی است که شخصیت آرام، ملایم و مسالمتآمیزی دارند.
۳- سبز:
افراد دوستدار رنگ سبز به گل و گیاه هم علاقمندند. این افراد علاقمند به تعادل بوده و متمدن به حساب میآیند.
۴- زرد:
در نگاه اول، زرد رنگی روشن و آفتابیست و کسانی که طیفهای مختلف زرد را برای دکوراسیون انتخاب میکنند، عموما افراد شادی هستند. اما در نگاه عمیقتر، کسانی که علاقمند به زرد هستند، افراد روشنفکر و ماجراجویی بوده و برای آزادی ارزش زیادی قائلند.
۵- بنفش:
طیفهای بنفش از اسطوخودوس تا بادمجان یعنی از بنفش مایل به آبی تا بنفش مایل به قرمز، حالت دراماتیک و خاصی به هر دکوراسیون میدهند. دوستداران رنگ بنفش خود نیز دراماتیک، احساسی و افراد هنرمند و متفاوتی هستند.
۶- مشکی:
استفاده کم از مشکی در دکوراسیون از نظر کلاس، نشانه قدرت است. آنهایی که مشکی را میپسندند، بر این تاکید میکنند که چیزهای ناگفته زیادی دارند.
۷- سفید:
افرادی که سفید را برای محیط اطراف خود انتخاب میکنند، سفید را به تمیزی برف میبینند. استفاده از سفید نشانه شخصیتی است که راحتی را در سادگی مییابد و دنیا را از دریچه جوانی و معصومیت میبینند.
رنگ در دکوراسیون
۸- نارنجی:
فضایی که طیفهای نارنجی در آن به کار رفته باشد، نشانه شادی و سرزندگی است. افرادی که از نارنجی در تزیین استفاده میکنند، حتی با وجود مرکز توجه بودن مایلند برونگرا، اجتماعی و راحت باشند.
۹- طلایی:
طلایی رنگ رفاه، وفور، شجاعت و زرق و برق است و جسارت، گرمی و لوکس بودن را میرساند. این رنگ قدمتی طولانی و شاهانه دارد و شکوه و عظمت را میرساند.
۱۰- خاکستری:
افرادی که رنگ خاکستری را در دکوراسیون انتخاب میکنند، به دنبال صلح و آرامش و دارای دید خاصی در طراحی داخلی مدرن هستند.
از آن جا که این رنگ حد فاصل سفید و مشکی است، این افراد تقریبا اهل سازش و مصالحه هستند.
۱۱- صورتی:
صورتی رنگ احساس، شور، عشق و محبت است. آنهایی که خانه را با صورتی تزیین میکنند، دوست دارند مورد توجه قرار بگیرند و افراد فرهمندی هستند.
صورتی ملایم، ظاهر زیبایی به اتاق میدهد. صورتی همراه با خاکستری و مشکی فضا را مدرن میکند.
۱۲- خرمایی:
افراد کامل رنگ خرمایی و کمی روشنتر از قرمز را در دکوراسیون میپسندند. این افراد بخشنده بوده و میدانند از زندگی چه میخواهند. در اتاقی که دیوارها و مبلمان آن خرمایی باشد، هیجانات قابل کنترل خواهد بود.
۱۳- قهوهای:
آیا به رنگ قهوهای علاقمندید؟ شاید آدم سرسختی هستید؟
افرادی که به قهوهای علاقه دارند، ثبات را ترجیح میدهند و مایلند به دوستان و اقوام خود اعتماد کنند. این افراد در عین حال خودرای هستند.
رنگ قهوهای استحکام را میرساند. برای آن که فضا را از یکنواختی درآورید، به دنبال رنگهای مکمل قهوهای باشید.
۱۴- بژ:
اگر کمال و زیبایی مدرن مورد نظر شماست، اما سفید و قهوهای از نظر شما خشک و سردند، بژ رنگی خنثی، گرم و ایدهآل کسانیست که به دنبال سادگی و در عین حال استحکام و رنگهای زمینی هستند.
کسانی که به دنبال بژ هستند، شخصیتهای آرامی دارند و از این آرامش لذت میبرند.
۱۵- رنگ ترکیبی سبز و زرد:
اگر به دو رنگ سبز و زرد علاقه دارید، از ترکیب آنها استفاده کنید. این رنگ ترکیبی شور و نشاط رنگ زرد را دارد و در عین حال هماهنگی و تعادل را میرساند. این رنگ ترکیبکننده چوبهای تیره و لمینت است.
افرادی که این رنگ را میپسندند، احتمالا افراد وابسته و در دوستی لجوج هستند.
روزی
فرشته ای از فرمان خدا سرپیچی کرد وبرای پاسخ دادن به عمل اشتباهش در مقابل تخت
قضاوت احضار شد. فرشته از خداوند تقاضای بخشش کرد. خداوند با مهربانی
نگاهی به فرشته انداخت و فرمود: من تورا تنبیه نمیکنم، ولی تو باید کفاره گناهت را بپردازی. کاری را به تو محول میکنم، به زمین برو و با
ارزشترین چیز دنیا را برای من بیاور.
فرشته خوشحال از اینکه فرصتی برای
بخشوده شدن دارد به سرعت به سمت زمین رفت. سالها روی زمین به دنبال با
ارزشترین چیز دنیا گشت. روزی به یک میدان جنگ رسید، سرباز جوانی
رایافت که به سختی زخمی شده بود. مرد جوان دردفاع از کشورش با شجاعت
جنگیده بود وحالا درحال مردن بود فرشته آخرین قطره از خون سرباز را
برداشت وبا سرعت به بهشت باز گشت.
خداوند فرمود: به راستی چیزی که تو آوردی
باارزش است. سربازی که زندگیش را برای کشورش میدهد، برای من خیلی عزیز
است، ولی برگرد وبیشتر بگرد.
فرشته به زمین بازگشت وبه جستجوی خود ادامه
داد. سالیان دراز در شهرها، جنگلها، ودشتها گردش کرد. سرانجام روزی در
بیمارستان بزرگ پرستاری دید که بر اثر یک بیماری در حال مرگ
بود.
پرستار از افرادی مراقبت کرده بود که این بیماری را داشتند و
آنقدر سخت کار کرده بودکه مقاومتش را از دست داده
بود. پرستار رنگ پریده در تختخواب سفری خود خوابیده بود ونفس نفس
میزد.
در
حالی که پرستار نفسهای آخرش را میکشید، فرشته آخرین نفس پرستار را برداشت و به سرعت
به سمت بهشت رفت.
وبه خداوند گفت: خدوندا مطمئنم آخرین نفس
این پرستار فداکار با ارزشترین چیزدر دنیاست. خداوند پاسخ داد: این
نفس چیز با ارزشی است. کسی که زندگیش را برای دیگران میدهد، یقینا از
نظر من با ارزش است. ولی برگرد ودوباره بگرد.
فرشته برای جستجو ی دوباره به زمین بازگشت وسالیان زیادی گردش کرد.
شبی مرد شروری را که براسبی سوار
بود درجنگل یافت. مرد به شمشیر و نیزه مجهز بود. او میخواست از نگهبان
جنگل انتقام بگیرد.
مرد به کلبه کوچکی که جنگلبان وخانواده اش
درآن زندگی میکردند، رسید. نور از پنجره بیرون میزد. مرد شرور از اسب
پایین آمد و از پنجره داخل کلبه را بدقت نگاه
کرد.
زن جنگلبان را دیدکه پسرش را میخواباند و صدای اورا
که به فرزندش دعای شب را یاد میداد، شنید. چیزی درون قلب سخت
مرد، ذوب شد. آیا دوران کودکی خودش را بیاد آورده بود؟
چشمان مرد پر از اشک شده بود وهمان جا از رفتار ونیت زشتش
پشیمان شد و توبه کرد.
فرشته قطره ای اشک از چشم مرد برداشت و به سمت بهشت
پرواز کرد.
خداوند فرمود:
این قطره اشک با ارزشترین چیز در دنیاست،
برای اینکه این اشک آدمی است که توبه کرده و توبه درهای بهشت را باز
میکند.
روزی
فرشته ای از فرمان خدا سرپیچی کرد وبرای پاسخ دادن به عمل اشتباهش در مقابل تخت
قضاوت احضار شد. فرشته از خداوند تقاضای بخشش کرد. خداوند با مهربانی
نگاهی به فرشته انداخت و فرمود: من تورا تنبیه نمیکنم، ولی تو باید کفاره گناهت را بپردازی. کاری را به تو محول میکنم، به زمین برو و با
ارزشترین چیز دنیا را برای من بیاور.
فرشته خوشحال از اینکه فرصتی برای
بخشوده شدن دارد به سرعت به سمت زمین رفت. سالها روی زمین به دنبال با
ارزشترین چیز دنیا گشت. روزی به یک میدان جنگ رسید، سرباز جوانی
رایافت که به سختی زخمی شده بود. مرد جوان دردفاع از کشورش با شجاعت
جنگیده بود وحالا درحال مردن بود فرشته آخرین قطره از خون سرباز را
برداشت وبا سرعت به بهشت باز گشت.
خداوند فرمود: به راستی چیزی که تو آوردی
باارزش است. سربازی که زندگیش را برای کشورش میدهد، برای من خیلی عزیز
است، ولی برگرد وبیشتر بگرد.
فرشته به زمین بازگشت وبه جستجوی خود ادامه
داد. سالیان دراز در شهرها، جنگلها، ودشتها گردش کرد. سرانجام روزی در
بیمارستان بزرگ پرستاری دید که بر اثر یک بیماری در حال مرگ
بود.
پرستار از افرادی مراقبت کرده بود که این بیماری را داشتند و
آنقدر سخت کار کرده بودکه مقاومتش را از دست داده
بود. پرستار رنگ پریده در تختخواب سفری خود خوابیده بود ونفس نفس
میزد.
در
حالی که پرستار نفسهای آخرش را میکشید، فرشته آخرین نفس پرستار را برداشت و به سرعت
به سمت بهشت رفت.
وبه خداوند گفت: خدوندا مطمئنم آخرین نفس
این پرستار فداکار با ارزشترین چیزدر دنیاست. خداوند پاسخ داد: این
نفس چیز با ارزشی است. کسی که زندگیش را برای دیگران میدهد، یقینا از
نظر من با ارزش است. ولی برگرد ودوباره بگرد.
فرشته برای جستجو ی دوباره به زمین بازگشت وسالیان زیادی گردش کرد.
شبی مرد شروری را که براسبی سوار
بود درجنگل یافت. مرد به شمشیر و نیزه مجهز بود. او میخواست از نگهبان
جنگل انتقام بگیرد.
مرد به کلبه کوچکی که جنگلبان وخانواده اش
درآن زندگی میکردند، رسید. نور از پنجره بیرون میزد. مرد شرور از اسب
پایین آمد و از پنجره داخل کلبه را بدقت نگاه
کرد.
زن جنگلبان را دیدکه پسرش را میخواباند و صدای اورا
که به فرزندش دعای شب را یاد میداد، شنید. چیزی درون قلب سخت
مرد، ذوب شد. آیا دوران کودکی خودش را بیاد آورده بود؟
چشمان مرد پر از اشک شده بود وهمان جا از رفتار ونیت زشتش
پشیمان شد و توبه کرد.
فرشته قطره ای اشک از چشم مرد برداشت و به سمت بهشت
پرواز کرد.
خداوند فرمود:
این قطره اشک با ارزشترین چیز در دنیاست،
برای اینکه این اشک آدمی است که توبه کرده و توبه درهای بهشت را باز
میکند.
از کسی که دوستش داری،
ساده دست نکش شاید دیگر هیچکس را مثل اون دوست نداشته باشی، از کسی هم که دوستت
دارد به آسانی نگذر شاید هیچوقت هیچکس را مثل تو دوست نداشته
باشد.
======================
زندگی
در قلب من طوفان غم دارد ولی
خنده
بر لب می
زنم
تا کس نداند راز من
در
سراشیبی که نامش زندگیست
با
همه
افتادگی
ها می روم
می
روم شاید که در دشتی بزرگ
بازیابم
آنچه را گم کرده ام....
======================
غریبانه
ترین لحظه تنهایی خویش چشمانم را به تو خواهم بخشید
تا
هیچ گاه به پاکی عشقمان شک نکنی ): تکیه به شونه هام نکن... من از تو
افتاده
ترم....
ما که به هم نمیرسیم... بسه دیگه! بذار برم..... کی گفته بود به جرم
عشق؟
یه
عمری پرپرت کنم... یه گوشه ای کنج قفس... چادر غم سرت کنم.... من نه
قلندر
میشوم....
نه قهرمان قصه ها.... نه بردهء حلقه به گوش.... نه مثل اون فرشته
ها...
من عاشقم... همینو بس! غصه نداره... بی کسیم
======================
اگر
میدانستی انتظار دیدنت چه مجازاتیست هیچگاه تنهایم نمی گذاشتی
======================
همیشه
از نگاه تو با تو عبور میکنم
از اینکه عاشق توام حس غرور میکنم
دوباره
با سلام تو تازهی تازه میشوم
با نفس سادهی تو غرق ترانه می
شوم
با تو ستاره میشوماز
سایههای ملتهب همیشه میگریختم
با رفتن تو هر نفس بغض دوباره می
شومناجی
شوکران من، با دل عاشقم بمان
به حرمت حضور تو چون تو یگانه
میشوم
با
تو ستاره میشوم
======================
کنم
هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرت ولی آهسته میگویم خدایا بی اثر باشد
======================
داشتم
فراموشت میکردم، اما باز دوباره دیدمت، تو غمها غوطه ور شدم، چرا؟
داشتم
فراموشت میکردم، اما باز
صدات رسید بگوش، من شکستم بی صدا،
چرا؟
======================
به
دنبال کسی نباش که باهاش زندگی کنی ** به دنبال کسی باش که بدون اون نتونی زندگی
کنی
======================
برگزیده
از منابع گوناگون
سال
ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده
بود
زندگی
می کردند . آنها یک روز به خاطر مسئله ی کوچکی به جر و بحث پرداختند . و
پس
از
چند هفته سکوت اختلافشان زیاد شد و از هم جدا شدند .
یک
روز صبح زنگ خانه
برادر
بزرگتر به صدا در آمد . وقتی در را باز کرد مرد نجاری را دید. نجار
گفت :
من
چند روزی است که به دنبال کار می گردم . فکر کردم شاید شما کمی خرده کاری
در
خانه
و مزرعه داشته باشد . آیا امکان دارد کمکتان کنم ؟
برادر
بزرگتر جواب
داد :
بله اتفاقا من یک مقدار کار دارم . به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن
آن
همسایه در حقیقت برادر کوچکتر من است . او هفته ی گذشته چند نفر را استخدام کرد تا
وسط
مزرعه را بکنند و این نهر آب بین مزرعه ی ما افتاد . او حتما این کار را
به
خاطر
کینه ای که از من به دل دارد انجام داده . سپس به انبار مزرعه اشاره کرد
و
گفت :
در انبار مقداری الوار دارم از تو می خواهم بین مزرعه ی من و برادرم
حصار
بکشی
تا دیگر او را نبینم .
نجار
پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره
کردن
الوار .
برادر
بزرگتر به نجار گفت : من برای خرید به شهر می روم اگر
وسیله
ی نیاز داری برایت بخرم .
نجار
در حالی که بشدت مشغول کار بود جواب داد :
نه
چیزی لازم ندارم ...
هنگام
غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت چشمانش
از
تعجب گرد شد . حصاری در کار نبود . نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته
بود.
کشاورز
با عصبانیت رو به نجار گفت: مگر من به تو نگفته بودم برایم
حصار
بسازی
؟
در
همین لحظه برادر کوچتر از راه رسید و با دیدن پل فکر کرد
برادرش
دستور
ساختن آن را داده به همین خاطر از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را
در
آغوش
گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست
.
وقتی
برادر بزرگتر برگشت نجار را
دید
که جعبه ی ابزارش را روی دوشش گذاشته بود و در حال رفتن
است .
کشاورز
نزد
او
رفت و بعد از تشکر از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش
باشند
.
نجار
گفت :
دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را
بسازم
پسرک
پرید لبهی جوی آب و سعی کرد تعادلش را حفظ کند و شروع
کرد
به
راهرفتن. دخترک اما لبهی دیگر جوی آب را انتخاب کرد؛ دوست نداشت پشت سر
پسر
باشد.
فکر کرد اینجوری همیشه کنار هم هستند.
سرش
را که بلند کرد، انتهای جوی آب
در آن
خیابان طویل درست پیدا نبود اما، یک چیز کاملاً مشخص بود؛ آنها موازی
همدیگر
می
رفتند، با فاصله یک جوی آب از هم. رسیدنی در کار نبود، حتی تا
قیامت
پر معنی ترین کلمه " ما" است...آن را بکار
ببند.
عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج
بنه.
بی رحم ترین کلمه" تنفر" است...از بین
ببرش.
سرکش ترین کلمه" هوس" است...بآ آن بازی
نکن.
خود خواهانه ترین کلمه"
من" است...از ان حذر
کن.
ناپایدارترین کلمه "خشم" است...ان را فرو
ببر.
بازدارترین کلمه "ترس"است...با آن مقابله
کن.
با نشاط ترین کلمه "کار"است... به آن
بپرداز.
پوچ ترین کلمه "طمع"است... آن را بکش.
سازنده ترین کلمه "صبر"است... برای داشتنش دعا
کن.
روشن ترین کلمه "امید" است... به آن امیدوار
باش.
ضعیف ترین کلمه
"حسرت"است... آن را
نخور.
تواناترین کلمه "دانش"است... آن را
فراگیر.
محکم ترین کلمه "پشتکار"است...آن را داشته
باش.
سمی ترین کلمه "غرور"است... بشکنش.
سست ترین کلمه "شانس"است... به امید آن
نباش.
شایع ترین کلمه "شهرت"است... دنبالش نرو.
لطیف ترین کلمه "لبخند"است...آن را حفظ
کن.
حسرت انگیز ترین کلمه
"حسادت"است... از آن فاصله
بگیر.
ضروری ترین کلمه "تفاهم"است... آن را ایجاد
کن.
سالم ترین کلمه
"سلامتی"است... به آن اهمیت
بده.
اصلی ترین کلمه "اطمینان"است... به آن اعتماد
کن.
بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی"است... مراقب آن
باش.
دوستانه ترین کلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفاده
نکن.
زیباترین کلمه "راستی"است... با ان روراست
باش.
زشت ترین کلمه "دورویی"است... یک رنگ
باش.
ویرانگرترین کلمه "تمسخر"است... دوست داری با تو چنین
کنند؟
موقرترین کلمه "احترام"است... برایش ارزش قایل
شو.
آرام ترین کلمه
"آرامش"است... به آن
برس.
عاقلانه ترین کلمه "احتیاط"است... حواست را جمع
کن.
دست و پاگیرترین کلمه
"محدودیت"است... اجازه نده مانع پیشرفتت
بشود.
سخت ترین کلمه "غیرممکن"است... وجود
ندارد.
مخرب ترین کلمه "شتابزدگی"است...مواظب پلهای پشت سرت
باش.
تاریک ترین کلمه "نادانی"است...آن را با نور علم روشن
کن.
کشنده ترین کلمه "اضطراب"است...آن را نادیده
بگیر.
صبورترین کلمه "انتظار"است... منتظرش
باش.
بی ارزش ترین کلمه "انتقام"است...
بگذاروبگذر.
ارزشمندترین کلمه "بخشش"است... سعی خود را
بکن.
قشنگ ترین کلمه "خوشروئی"است... راز زیبائی در آن نهفته
است.
تمیزترین کلمه "پاکیزگی"است... اصلا سخت
نیست.
رساترین کلمه "وفاداری"است... سر عهدت
بمان.
تنهاترین کلمه "گوشه گیری"است...بدان که همیشه جمع بهتر از فرد
بوده.
محرک ترین کلمه "هدفمندی"است... زندگی بدون هدف روی آب
است.
.... و هدفمندترین کلمه
"موفقیت"است... پس پیش به سوی
آن.
روزى یک استاد دانشگاه شاگردان خود
را به مباحثه طلبید. او در کمال اعتماد به نفس از دانشجویانش پرسید: آیا خداوند همه
موجودات را آفریده است؟
یکى از دانشجویان با شجاعت پاسخ داد: بله.
استاد
پرسید: هر موجودى را؟
دانشجو جواب داد: بله هر آن چه را که وجود دارد.
استاد
گفت: در این صورت این جمله که خداوند شیطان را هم آفریده، درست است. چرا که شیطان
هم وجود دارد.
دانشجو نتوانست به این پرسش پاسخ دهد و ساکت ماند.
استاد با
حالتى حاکى از احساس خشنودى با خود این طور اندیشید که بار دیگر توانسته است اثبات
کند که ایمان و اعتقادات مذهبى چیزى جز افسانه نیست.
در همین حال ناگهان دانشجوى
دیگرى دست بلند کرد و پرسید: استاد آیا سرما وجود دارد؟
استاد پاسخ داد: البته
که وجود دارد. آیا تو تا به حال سرما را احساس نکردى؟
دانشجو با کمال احترام
پاسخ داد: استاد در واقع سرما وجود ندارد. بر پایه نتایج دستاوردهاى دانش فیزیک،
سرما در واقع عبارت است از فقدان کامل یا غیبت کلى گرما. یک شىء را تنها زمانى
مىتوان مورد مطالعه قرار داد که انرژى از خود ساطع کند و انرژى هر جسم به صورت
گرما ساطع مىشود. بدون گرما اشیاء ساکن و فاقد نیروى جنبش هستند و نمىتوانند از
خود واکنش نشان دهند. اما سرما وجود ندارد. ما خود واژه سرما را ابداع کردهایم تا
پدیده فقدان گرما را به کمک آن توصیف کنیم.
دانشجو در ادامه پرسید: تاریکى چطور
استاد؟ آیا به نظر شما تاریکى هم وجود دارد؟
استاد پاسخ داد: البته که وجود
دارد.
دانشجو باز گفت: شما بازهم اشتباه مىکنید استاد. تاریکى نیز چیزى جز
فقدان کامل نور و روشنایى نیست. از نظر فیزیکى مىتوان نور و روشنایى را مورد
مطالعه قرار داد اما تاریکى را خیر. اگر نور را از منشور عبور دهیم، رنگهاى
گوناگونى براساس طول موج امواج نورانى از آن خارج مىشود. تاریکى نیز عبارتى است که
ما از آن براى توصیف حالت فقدان نور استفاده مىکنیم.
در پایان دانشجو از استاد
پرسید: شیطان چطور؟ آیا شیطان هم وجود دارد؟
خود وى ادامه داد: شیطان نیز بر
غیبت خداوند در دل انسانها و حالت دورى از عشق، بخشش و ایمان دلالت دارد. عشق و
ایمان همانند نور و حرارت هستند. این دو وجود دارند و فقدان آنها است که شیطان نام
گرفته.
این بار نوبت استاد بود که حرفى براى گفتن نداشته باشد.
نام این
دانشجو آلبرت اینشتین بود.
دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه می رفت و بر می گشت .
با اینکه ها آن روز صبح
هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود ،
دختر بچه طبق معمولِ همیشه ، پیاده
بسوی مدرسه راه افتاد.
بعد از ظهر که شد ،هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد
و برق شدیدی درگرفت.
مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از
طوفان بترسد
یا اینکه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد ، تصمیم گرفت که با
اتومبیل بدنبال دخترش برود .....
با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را
مانند خنجری درید ،
با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حرکت
کرد.
اواسط راه ، ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه پیاده به طرف منزل
در حرکت بود ،
ولی با هر برقی که در آسمان زده میشد ، او می ایستاد ، به آسمان
نگاه می کرد و لبخند می زد
و این کار با هر دفعه رعد و برق تکرار می
شد.
زمانیکه مادر اتومبیل خود را به کنار دخترک رساند ، شیشه پنجره را پایین
کشید و از او پرسید
:" چکار می کنی ؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟"
دخترک
پاسخ داد،" من سعی می کنم صورتم قشنگ بنظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عکس
می گیرد."
باشد که خداوند همواره حامی شما بوده و هنگام رویارویی با
طوفانهای زندگی کنارتان باشد.
در طوفانها لبخند را فراموش نکنید.
دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه
کرد.
بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش
افتاد:
"اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت را بفروشی آخر ماه
کفش های قرمز رو برات می خرم".
دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت:
یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا...
و بعد
شانه هایش را بالا انداخت و راه و افتاد و گفت: نــه... خدا نکنه...
خانه خدا واقع در مکه – عربستان
قبله گاه مسلمانان جهان. مسلمانانی که استطاعت مالی
دارند. حداقل یک بار در طول عمر خود به حج مشرف می شوند مکه و مدینه مقدس ترین نقاط
برای مسلمانان محسوب می شود. سالانه بیش از دو میلیون نفر در ماه ذی الحجه برای
مناسک حج تمتع عازم عربستان می شوند.

معبد سن سوجی واقع
در ژاپن
این معبد به افتخار الهه "رحمت و شادمانی" مذهب بودا در کنار
رودخانه سومیدا ساخته شده و به گفته مسوولان گردشگری ژاپن سالانه 30 میلیون نفر
از آن دیدن می کنند.

کلیسای باسیلیکا واقع در میدان سن
پیترز رم - ایتالیا
شهر واتیکان محل اقامتگاه رسمی پاپ است. بنابر
اعلام مرکز میراث جهانی یونسکو، باسیلیکا "بزرگترین ساختمان مذهبی در جهان" است.
روزنامه 5 تا 20 هزار نفر از این محل دیدن می کنند و بازدیدکنندگان کل واتیکان در
طول سال بالغ بر 18 میلیون نفر برآورد می شود.

اماکن مقدس و مسیرهای زیارتی واقع در
رشته کوه های "کی" - ژاپن
سه مکان مقدس و زیارتی که توسط مسیرهای
کوهستانی به شهرهای باستانی نارا و کیوتو ژاپن منتهی شده و ریشه در سنن قدیمی عبادت
در مناظر طبیعی دارد. این اماکن سالانه حدود 15 میلیون بازدیدکننده را جذب می کنند.

مرکز زیارتی ساباریمالا واقع در استان
کرالا - هند
مرکز زیارتی هندوها در رشته کوه غربی "گات" که معبد
"ساتها" در آن واقع است. موسم زیارت در این منطقه از ماه نوامبر آغاز و تا ژانویه
ادامه می یابد و بین 5 تا 60 میلیون نفر سالانه از آن دیدن می کنند.

کلیسا و زیارتگاه پادره پیو واقع
در سن جیووانی روتوندو - ایتالیا
دراین منطقه زائران در امتداد مسیر
پیاده روی مستقیم، طولانی وشیبدار با مناطقی تراس بندی شده به صورت باغ های گسترده
در اطراف آن به محل کلیسا هدایت می شوند. "پادره پیو" یک راهب کاپوچین بود که در
دهه 1910 معروفیت یافت و این کلیسا به اسم وی نامگذاری شده است. هر ساله بین شش تا
7 میلیون زائر به این مکان سفر می کنند.

کلیسای واقع در لورد -
فرانسه
کتاب هاى مسیحیان مدعى است «برنادت سوبرویس» متولد 1844 در
لورد فرانسه، مریم عذرا را در سن 12 یا 14 سالگى زیارت کرده و او را به تأسیس این
کلیسا توصیه نموده است. همه ساله صدها هزار زائر مسیحی کاتولیک به «لورد» در فرانسه
سفر می کنند تا از مریم مقس برای بیمارانشان تقاضای شفا کنند.
آب چشمه لورد بنا
بر اعتقاد زائرین کاتولیک معجزه آساست. حدود 5 میلیون نفر سالانه به این مکان سفر
می کنند.

مرقد امام حسین (ع) واقع در کربلا
- عراق
مرقد امام حسین (ع) برای شیعیان مقدس ترین مکان پس از مکه و
مدینه است. گاهی اوقات بین 3 تا 7 میلیون زائر در طول مراسم مذهبی سالانه در کربلا
گردهم می آیند.

کلیسای باسیلیکای سنت فرانسیس واقع
در آسیسی – ایتالیا
شهر باستانی آسیسی محل زادگاه سنت فرانسیس، قدیس
حامی حیوانات و محیط زیست است. در سال 1962 حدود 2 میلیون نفر در هفتمین سالگرد مرگ
سنت فرانسیس شرکت کردند آسیسی در حال حاضر سالانه پذیرای چهار تا 5 میلیون زائر
است.

مرقد امام رضا (ع) واقع در مشهد –
ایران
مشهد، مقدس ترین شهر ایران به معنای لغوی "محل شهادت" هشتمین امام
شیعیان. مرقد امام رضا (ع) مهم ترین مکان مذهبی در ایران است و بالغ بر 12 تا 20
میلیون نفر در سال از آن دیدن می کنند.

کلیسای بزرگ نوتردام واقع در پاریس -
فرانسه
این کلیسا به عنوان پرآوازه ترین کلیسای پاریس، شاهکار معماری گوتیک به
شمار می رود و در سال 1163 میلادی بنا شده است کلیسای نوتردام امروز شهرت بین
المللی دارد و سالانه 13 میلیون نفر از آن دیدن می کنند.

کلیسای آپارسیدا واقع در
برزیل
شهر آپارسیدا برزیل پذیرای بزرگترین زیارتگاه مریم مقدس در
جهان است که سالانه هشت میلیون نفر بازدیدکننده دارد. ریشه های این زیارتگاه به قرن
18 میلادی بازمی گردد در سال 1955 یک کلیسا در آپارسیدا ساخته شد که با گنجایش 45
هزار نفر دومین کلیسای جهان پس از سن پیترز رم است.

بیت المقدس واقع در
فلسطین
مکانی مقدس در سرزمین فلسطین که
از دیرباز محل نزاع بین مسلمانان با ادیان دیگر بوده است. چندین مکان مهم مذهبی چون
دیوار باختری، مسجد الاقصی و کلیسای کاتولیک مقدس در این شهر به چشم می خورد. حدود
5/1 میلیون نفر هر ساله از این اماکن مذهبی دیدن می کنند.

کلیسای کلن - آلمان
کلیسای کلن با سبک گوتیک یکی از بزرگترین کلیساهای جهان است و در
مکانی ساخته شده که برای اولین بار مسیحیان شهر کلن در آن گردهم آمدند. امروزه این
کلیسا پذیرای حدود 6 میلیون بازدیدکننده در سال است.

عصر ایران
درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده میشود .
پس از اندک زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می کند و می گوید : جاسوس می فرستید به جهنم!؟
از روزی که این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می کند و...
حال سخن درویشی که به جهنم رفته بود این چنین است: با چنان عشقی زندگی کن که حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند
مرد کور
روزی مرد کوری روی پلههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:
امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!
وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید